منوی اصلی
مجله وستا | سرگرمی فرهنگی خبری
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:50 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان پرفسور برای pdf ، اندروید ، کامپیوتر

    دانلود رمان پرفسور برای pdf ، اندروید ، کامپیوتر

    دانلود رمان های جدید ایرانی

    قسمتی از داستان رمان پرفسور :

     
    گوشی رو روی قفسه ی سینه ی بیمار گذاشتم و به صدای منظم قلبش گوش دادم.نگاهم همزمان به پرونده ش بود.…:خانم دکتر،حالش چه طوره؟-: همه چی خوبه، خدارو شکر وضعیت بحرانی رو پشت سر گذاشته. به زودی به هوش میاد.… : خدا خیرتون بده. همش رو مدیون شماییم.لبخندی به نشونه احترام زدم و از اتاق اومدم بیرون.می خواستم برم طرف پاویون که صدای جیغ و داد متوقفم کرد.-: چی شده؟پرستار: وای خانم دکتر بیاین کمک. یه مدرسه آتیش گرفته؛ کلی مصدوم آوردن.با عجله دوییدم طرف اورژانس،مثل این که روز پر مشغله ای در پیش داشتم!در رو آروم باز کردم و رفتم تو.آرین باز مثل همیشه رو مبل خوابیده بود.آخه مگه تا اتاق چقدر راهه؟این پسره آدم به شو نیست!لباسام رو عوض کردم و رفتم تو آشپزخونه، خسته تر از اونی بودم که بخوام یه شام مفصل درست کنم.یه لبخند خبیثانه زدم و رفتم سراغ تخم مرغ ها.نیمرو رو با مایتابه گذاشتم رو میز که دستم خورد به لیوان آب و کلش رو پرونده ی آرین خالی شد.جیغ خفیفی کشیدم و تند پرونده رو
     
    دانلود رمان پرستش با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
    برداشتم و دونه دونه کاغذ های داخلش رو رو زمین پهن کردم.آرین: می کشمت آیدا.با لب و لوچه آویزون نگاهش کردم.-: ببخشید داداشی.آرین: ای دستو پا چلفتی.-: اصلا به من چه،می خواستی لیوانت رونذاری اون جا.آرین: طلبکارم شدی؟-: حالا اینا چی هست؟ مهمه؟آرین: پرونده جدیدمه.آوردم یه نگاهی بهش بندازم.-: به به. پس جون میده برا فضولی.مشغول خوندنش بودم که نگاهم در
    دانلود رمان برای pdf

    برای دانلود رمان پرفسور برای pdf ، اندروید ، کامپیوتر روی لینک زیر کلیک کنید

     

    پسورد فایل ( در صورت نیاز ) : www.tooptarinha.com


    خرید بک لینک


     
    منبع: www.tooptarinha.com

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:39 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان امشب ازت متنفرم

    دانلود رمان امشب ازت متنفرم

     

    5 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    6 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

    7 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

    11 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از مهسا اسدی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     

    pdf دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    jar1 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    jar2 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    epub دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    android دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    21 دانلود رمان امشب ازت متنفرم | مهسا اسدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

    قدم هایم را مهمان خیابان های بی در وپیکر شهر میکنم…آرام راه میروم…سست قدم میزنم…دست خودم که نیست تمام توانم به تاراج رفته…باران میبارد…شدید میبارد…بی وقفه میبارد…و چشمان من نیز او را همراهی میکند…اشک های تلخ دلتنگی و یاس را بی مهابا بر گونه های سردم میریزم بلکه کمی از دردم کاسته شود….نمیدانم به کجا میروم…میدانی…مقصدی ندارم…فقط دلم رفتن میخواهد…از آن رفتن هایی که دیگر بازگشتی ندارد…همان هایی که با رفتنت تمام آنچه را که داشتی یا آرزوی داشتنشان را….فراموش میکنی و فراموش میشوی….حس و حاله خود را درک نمیکنم…نمیدانم چه میخواهم و حتی دقیقا به چه فکر میکنم…افکارم مشوش و پریشانند…تمرکز ندارم….چیزی راه گلویم را بسته….نفس کشیدن هم برایم سخت شده….خوب که فکر میکنم میبینم علاقه ای هم به نفس کشیدن ندارم…آسمان تیره شده،همانند قلب من…بارانی شده،همانند چشم های من…طوفانی شده،هماننداحساسات من…وجه تشابهم زیاد شده با آسمان….اما خب من دلم این تشابه را نمیخواهد…تو میگویی چه کنم؟؟؟به خداوند سوگند دست از تو کشیده ام…مدت هاست که دست کشیدم…از تو …از لبخندت….از چشمانت…دیگر چه میخواهی لعنتی؟؟؟که بی خیال خیالت بشوم….باشد هرچه تو بگویی….”بیخیال خیالت میشوم…و میسپارمت به دست “او”…اما چه کنم که “او”فقط یک ضمیرسوم شخص غایب نیست…”او”کسی است که تمام هستی این “اول شخص مخاطب حاضرت “را …به آتش کشیده…آتش…”به خداوند سوگند که میخواهم کنار بگذارم اما نمیشود..درد من میدانی چیست؟؟؟لعنتی نمیشود دوستت نداشت….بخداوندی خدا نمیشود…قدم هایم دیگر توان ندارند…دو قدم دیگر برداشته یا نداشته نمیدانم…سقوط میکنم گویی عمق فاجعه هر لحظه مشهود تر میشود برای ذهن نا آرامم…افتادم …گویی از بلندی افتادم و تمامم پوچ شد …من قبل از این هم معنی سقوط را فهمیده بودم به گمانم…در یکی از کوچه های همین شهر بود..در مقابل چشمانه بهترینم…تجربه کردم سقوط را…طوری زمین خوردم که هنوز هم امیدی به جمع شدن تکه تکه های این قلب شکسته ندارم…

     

     

    خرید بک لینک


    منبع : http://www.book4.ir


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:38 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان یک نگاه | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    دانلود رمان یک نگاه | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود کتاب اندروید, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود کتاب 95 , دانلود کتاب رمان ایرانی, دانلود کتاب برای اندروید

     

    نام رمان: یک نگاه

     زبان: فارسی

     ژانر رمان: طنز عشقی

    تعداد صفحات: 238

     نوع فایل: pdf , epub , apk

     حجم کتاب رمان عاشقانه: 724 کیلوبایت ، 223 کیلوبایت ، 4.83 مگابایت

     نویسنده: Nasimrah

     توضیحات:

    آدما وقتی احساس میکنن وجود یه نفر تو قلبشون در حال تپشه ناخودآگاه بدون فهمیدن طرف ازش نگاه بر میگردونن،نمیتونن باهاش چشم تو چشم حرف بزنن،وقتی تو چشماش نگاه میکنن هول میشن‌.سرمو انداخته بودم پایین،عشقم بعد مدت ها ندیدنش بدون هیچ خبری رفته بود،دوستم(فواد) مجبورم کرده بود تو ویلایی باشم که آدماشو نمیشناسم و هیچ چیز فاجعه تر از این نبود که دلم پیش یکیشون گیر کنه و ندونم چطور با مهلت یه ماهه ای که دارم باید کنار بیام.این رمان زیبا رو در ادامه مطلب از بلاگ دانلود کنید...

    دانلود رمان یک نگاه | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    دانلود رمان برای اندروید ، تبلت با فرمت apk

    دریافت
    حجم: 724 کیلوبایت

    دانلود رمان برای آیفون ، آیپد با فرمت epub

    دریافت
    حجم: 223 کیلوبایت

    دانلود رمان برای کامپیوتر ، موبایل با فرمت pdf

    دریافت
    حجم: 4.83 مگابایت

     

    خرید بک لینک


     

    منبع : http://lovelyboy.blog.ir


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:31 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شعله دار

    دانلود رمان شعله دار

     

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     پسورد : www.book4.ir

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از ROJAN1369  عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

     دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

     قسمتی از متن رمان :

    سایدا:
    قدم زنان.. شاید هم کشان کشان ..کوچه های تنگ محله را پشت سر گذاشتم و مقابل دروازه ی حیاط ایستادم ..تحمل خستگی چشمم از سر شب بیداری های این چند روزه و تحمل خستگی پاهایم از سر پیاده روی از ایستگاه تا خانه به کنار ..دیگر طاقت صدایی که از سر ضعف و گرسنگی از معده ام بلند شده بود را نداشتم ..برنامه ی چند ساعت آینده را در 
    ذهنم چیدم ..اول خوردن یک دل سیر غذا و دوم یک چشم سیر خوابیدن .. کلید انداختم و در را باز کردم ..توی این گرما نصف روز درس خواندن چیزی کمتر از کوه کندن نبود ..به لطف آفتابی که با بیرحمی به تمام پهنای زمین می تابید از سروصورتم عرق می بارید.. کفش هایم را پشت در خانه از پاهایم بیرون کشیدم و با برداشتن چند قدم به جلو پله ها را آرام آرام و یکی یکی بالا رفتم و در همان حال داد زدم: مامان مریمی کجایی ؟
    صدای مامان از نزدیک ترین فاصله بود احتمالا از توی آشپزخانه..
    _ همین جام عزیزم بیا بالا 
    رسیدم به بالا و کنار در آشپزخانه منتظر خودم دیدمش.. مقنعه و کیفم را از خودم جدا کردم وبه طرفش راه افتادم 
    _سلام مامانم خسته نباشی 
    برخلاف چشمش که به وضوح آثار اشک در آن پیدا بود لبش خندید و گفت سلام دخترم توهم خسته نباشی
    خیره در چشمانش با نگرانی پرسیدم: چیزی شده مامان چرا گریه کردی؟ 
    انگار یادش نبود من خستگی را هم از چشمش می خواندم اینکه دیگر اشک بود ..سریع انگشتش را سمت گوشه چشمش برد و نم اشک را از آن نقطه پاک کرد ..
    _چیزی نیست مادر داشتم پیاز خرد میکردم 
    وخیلی زود نگاه از چشمم گرفت و برای تغییر جو گفت: برو لباساتو عوض کن دستاتم بشور وبیا ناهار بخوریم
    تعجب میکردم از کار مامان.. با وجود اینکه میدانست جز به جزء حرکاتش را تفسیر میکنم باز هم برای توجیه رفتاری که جلوی چشمم عیان میکرد دلیل و بهانه ای می آورد که قطعا یک کودک راهم قانع نمیکرد من که دیگر جای خود داشتم ..مقابلش ایستادم و صد راهش شدم
    _ مامان من بچه نیستم.. دیگه بااین دروغای مصلحتی قانع نمیشم. بگو چرا گریه کردی؟ 
    دستی رو سرم کشید و موهایم را از روی پیشانی کنار زد
    _ گفتنش چه فایده وقتی که اذیتت کنه ..وقتی که ناراحتت کنه
    _اشکالی نداره اگه قراره شما اذیت بشی ،فدای سرت اگه منم اذیت بشم یاناراحت 
    اشک به چشمش دوید اما سریع پسش زد و گونه ام را بوسید 
    _برو لباساتو در بیار بعد ناهار باهم حرف میزنیم
    تغییر لباس دادم ..دست و صورتم را شستم و به آشپزخانه برگشتم ..طوری برای شنیدن حرفهای مامان عجله داشتم که نفهیدم چطور غذا را از گلویم به پایین می فرستادم ..در حال جمع کردن سفره بودیم که مامان بالاخره لب باز کرد و به انتظار عذاب آور من پایان داد 
    _امروز آقای عزتی اومده بود دم در ..درباره ی اجاره ی خونه با هم حرف زدیم اما به نتیجه نرسیدیم.. باید سر این ماه خونه رو خالی کنیم
    طبق گفته ی خودش ناراحت شدم ..با این اوضاع نابه سامان بی پولی مان جایِ اجاره ای بهتر از اینجا پیدا نمیکردیم ..اگر بعد از رفتن از اینجا آواره می شدیم؟؟ اگر جایی برای زندگی پیدا نمیکردیم؟
    چشمهای نگرانم را به مامان سپردم وگفتم :چرا به نتیجه نرسیدین؟ مگه چی می خواست؟
    _ حرفش یکی بود می گفت یا رهن کامل یا دوبرابر کردن کرایه ..البته حقم داره تا الانشم از روی قراردادی که سه سال پیش باهاش بستیم داریم اجاره ی خونش و میدیم
    پس دیگر امیدی هم به راضی کردن عزتی نبود اگر مامان می گفت حق داشت یعنی حق داشت
    _ یعنی هیچ راهی نیست؟ باید خونه رو تخلیه کنیم؟
    آه کشید 
    _می گفت اگه قبول کردین که این مقدار کرایه خونه روهم بدین از این به بعد باید به موقع و سرماه باشه نه مثل قبل چهار ماه به چهار ماه
    _با این شرایطی که ماداریم برامون هزار تومنم هزار تومنه پس نمی تونیم بیشتر از این کرایه بدیم مگه اینکه رهن و یه کاریش کنیم
    _ خودمم به رهن فکر میکردم یه مقدار پول از آقای فتحی طلب دارم ولی کفاف نمیده ببینم می تونم ازش بخوام یه خرده پول دیگه به عنوان پیش پرداخت بهم بده تا بعدن براش کار کنم و تسویه کنم
    عملی شدن حرفهایش ممکن بود.. اما حتما به قیمت اضافه کاری و خستگی بی اندازه.. فشار مشکلات زندگی تا همین جاهم مامان را از پا در آورده بود.. تحمل فشار بیش از این دیگراز توانش خارج بود .هرچند که تحمل می کرد،بی منت و با تمام وجود.. نزدیک شد.. گونه ام را نوازش کرد 
    _تو نگران نباش عزیزم خدا بزرگه و حلّال مشکلات
    دستش را از روی گونه ام گرفتم و انگشتانش را به آرامی در مشتم فشردم _مامان کاری از دست من برمیاد ؟می خواین یه کاری پیدا کنم که بعد از دانشگاه...
    اجازه ی ادامه دادن به حرفهایم را نداد 
    _هیس..تو به من قول دادی و قسم خوردی که جز به درست به چیز دیگه ای فکر نکنی پس نه قسمتو بشکن نه قولتو
    چاره ای نداشتم حرف روی حرفش نمی آوردم باید میگفتم چشم نمیشکنم
    و گفتم..

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.book4.ir

     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic