تبلیغات
مجله وستا | سرگرمی فرهنگی خبری - مطالب ابر دانلود رمان عاشقانه
منوی اصلی
مجله وستا | سرگرمی فرهنگی خبری
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان فریاد زیر آب

    دانلود رمان فریاد زیر آب

    نام رمان : فریاد زیر آب
    نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا
    تعداد صفحات : ۳۷۲

    خلاصه داستان :

    تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم!
    اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…
    درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!
    داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

    با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
    قسمتی از متن رمان :

    به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد…
    موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.
    از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است که بر همه چیز چیره می شود…
    از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یکباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم کهنه ای که در سینه داشت دوباره سر باز کرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاک و بی دفاعی می ترسم که در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش که حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می کند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سکوت لب هایم را به هم چسبانده.
    با نگاهی حاکی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فکر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم که در رحم حس می کنم .کودک بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است .

    دانلود کتاب با فرمت PDF

     


    خرید بک لینک

     

    منبع : http://98ia.co


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نام رمان: سنگدل
    نویسنده:س.شب
    ژانر:اجتماعی..عاشقانه
    داستان درباره ی دختری که برای نجات زندگی اعضای خانوادش سختی های زیادی در زندگی تحمل میکنه .که ازش یک دختر با قلب سنگی ساخته دختری که در ظاهر سنگدله ولی باطنی از جنس شیشه داره.وسر نوشت براش بازی رودر نظر میگیره که برای نجات از اون باید سختی های زیادی رو تحمل کنه.امروز خیلی خستم.از صبح که بیدار شدم تا الان که
    ساعت۸ شبه اصلا استراحت نکردم.
    روزای فرد خیلی خسته کننده است.صبحا از ساعت۷ تا ساعت ۳تو تو لیدی کار میکنم .
    از ساعت ۴تا ۸شبم تو باشگاه رزمی کار میکنم.اوایل برای نظافت میرفتم.


    ولی بعد از چند وقت خانم وثوق فهمید که استعداد خوبی تو یاد گیری دارم کمکم کرد بهم یاد داد که چکار کنم تمریناتی که خانم وثوق بهم گفتو هر روز انجام دادم الان ۴ساله که تمرین میکنم.
    از سه ماه پیش تا الان مربی بچه ها حامله شده خانم وثوقم لطف کرد این کارو تو روزای فرد بهم پیشنهاد داد منم که خیلی احتیاج داشتم قبول کردم. فقط دوری راه از پایین شهر به بالای شهر برام خیلی سخته.
    کار تو اون تولیدی تنها نمیتونست خرج خواهرو برادر ومادرمو بده
    البته اگه از اون بی مصرفی که تو اون خونتست بگذریم.
    که اسمشو نمی تونم پدر بزارم
    چون مثل زالو داره خونمونو میمکه.
    ساعت ۱۱شبه هوا خیلی سرده اونم برای من که یک کاپشن کهنه تنم کردم دستامو دور خودم میپیچم..
    از سرکوچه حسن و اسی رو میبینم که کنار کوچه نشستن. از کنارشون رد میشم
    از بچه


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    رمان شیطان یتیم برگرفته شده از یک فیلمه که شاید دیده باشین .

    نام رمان : شیطان یتیم
    نام نویسنده : فاطمه موسوی ( آیدا )
    ژانر : ترسناک ، معمایی
    صاحب امتیاز : انجمن نگاه دانلود
    از زبان : سوم شخص (راوی )
    مکان : ایران – شمال

     

    خب دوست نداشتم خلاصه ای بزارم اما از اونجا که خودم هم از رمان های

    بی خلاصه خوشم نمیاد یه خلاصه کوچیک نوشتم :

    خلاصه :
    مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که

    کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها …

    میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره .

    مقدمه :
    گرگ عاشق شده بود …
    عاشق طعمه اش …
    نزدیکش شد …
    بوییدش …
    بوسیدش و
    با دندان گلویش را درید …
    افسوس…
    ذات احساس نمی شناسد …
    دردش هر لحظه بیشتر میشد . سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق

    دردش رو تسکین بده . خیابون ها از شانسش شلوغ بودن . وحید با

    سرعت به سمت بیمارستان می روند . سرعت ماشین حالش رو بدتر می

    کرد . با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی

    دست هاش فشرد . بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد . وحید

    پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت . یه پرستار سن و سال دار به مینا


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:04 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده:لیلا شریف

    نام رمان: چشمه عشاق

    ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی

    داستان برمیگرده به حدود پنجاه سال قبل تا به امروز ،روایت دختری

    روستایی به نام گیسو که که در روستایی دور افتاده همراه پدر مادر خود

     

    زندگی میکند ، او دختری جسور و بسیار زیبا ست عاشق اسب سواری

    است بر خلاف دختران روستا به مکتب میرود و تا کلاس هشتم درس

    میخواند روستایشان توسط ارباب یا همان خان خانزاده اداره می شود پسر

    خان که احمد نام دارد از بچگی عاشق گیسو میشود ولی گیسو هیچ گاه

    احمد و حرف و حدیثها اهالی روستا رو جدی نمیگیرد . او با وجود پدر مادری

    مهربان و روشنفکر خود را خوشبخت میداند و تنها نگرانیش مادرش است

    که از ناراحتی قلبی رنج میبر، . و مداوای آن هزینه زیادی میخواهد که از

    عهده آنها خارج است .
    احمد گیسو را تحت فشار قرار میدهد که با ازدواج با او تمام هزینه درمان و

    عمل مادرش رو میپردازد گیسو درمانده ،نمیداند چه تصمیمی بگیرد از

    طرفی زندگی مادرش در خطر بود و هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی

    قرار می گرفت واز طرفی اصلا احمد را دوست نداشت .
    با ورود دکتر جوانی به خانه بهداشت روستا زندگی گیسو و خانواده اش در

    مسیر جدیدی قرار میگیرد ، کسی که قلب کوچک گیسو را میلرزاند و او را

    در ستاره باران چشمان سیاهش در

    قسمت دانلود

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.negahdl.com


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:49 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نام نویسنده:sarihane
    ژانر:احساسی


    گاهی وقتها قلب یک انسان پر از رازهای نهفته است
    گاهی وقتها قلب یک انسان پر از درد دلهایی است که به زبان آوردنش

    سخت است . من نیز درد دلم را ، درد دل همه را بی پرده و ساده

    مینویسم تا همه ساده بخوانند و ساده درک کنند .


    قصه من قصه دلدادگی تنها نیست قصه جدایی قصه خیانت وشاید تولدی دیگر

    مقدمه:گاهی یک جمله یک زندگی جهنم میکنه گاهی یک جمله زندگی

    بهشت هر چیزی ممکن پس فکر کن حرفت به طرف مقابلت بزن.
    -دقیقا نمیدونم این بار چندم طول این چهار دیواری ۳*۴ طی میکنم بارها به

    صفحه گوشیم نگاه میکنم.
    شاید حتی یک پیام این دل نگرانی ازم دور کنه،اما هیچ چیز امیدوار کننده

    ای نیست
    با زنگ خور گوشیم از فکر بیرون میام نگاهم روی صفحه گوشیم قفل میشه
    فقط یک کلمه توی ذهنم دوران پیدا میکنه خودش… دکمه اتصال میزنم
    اجازه حرف بهش نمیدم معلوم هست کجایی کسرا میدونی چند بار زنگ زدم میدونی
    چقدر پیام دادم در دست رس نبودی نمیگی نگران میشم کجایی الان چهار

    ساعت پیش باید رسیده باشی
    و فقط سکوت که باعث میشه ساکت باشم
    خانم شیرازی؟خودم هستم بفرمایید !؟ میتونم بپرسم گوشی برادر من چرا پیش شماست؟
    شما چه نسبتی با اقای شیرازی دارید ؟
    اقا گفتم که گوشی برادرم پس منم میشم خواهرش
    متاسفانه خبر ناگواری براتون دارم !
    چه اتفاقی افتاده اقا نصف جان شدم ؟
    متاسفانه ایشون تصادف کردن
    چی تصادف الان کجاست ؟
    خانم محترم تشریف بیارید خودتان متوجه میشید.
    کجا باید بیام


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:48 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

    دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

    نام : سه تفنگدار شیطون
    نویسنده : فاطمه موسوی

    ژانر: طنز

    جلد:اول

    از زبان: سه تادختر
    مکان: ایران
    نویسنده: فاطمه موسوی

    شخصیت های مونث: آیدا….یاسی…فاطمه

    شخصیت های مذکر: متین…اردلان…علی…سمیر

    خلاصه:
    داستان درباره سه تادختر،یابهتر بگم سه تا تفنگدار.آیدا یعنی همون تفنگدار اول کسیه که اینقدر شیطونه که باعث میشه پسر سرگرد محمدی یعنی همون متین از دستش سر به دیوار بکوبه . یاسی تفنگدار دوم ما پایه و رفیق فابریک آیداس و تنها مشکل زندگیش نبود مادرشه . تفنگدارسوممون فاطمه یه خورده زیادی عاشق .حالا عاشق کی؟ عاشق پسر خاله مامانش . حالا این سه تا قصد کردن که داستان زندگیشون رو برامون تعریف کنند. امیدوارم که خوشتون بیاد.اما دقت داشته باشین که این جلد فقط مال معرفی افرادو سبک اخلاقاشون و مقدمه آشنا شدن . جلد دوم اتفاقات اصلی و عاشقانه داره .

     

    مقدمه:
    نوشته های روی شن،مهمان اولین موج دریا هستند
    اماحکاکی های روی سنگ،مهمان همیشگی تاریخند
    ودوستان خوب حک شدگان روی قلبندوماندگاران ابدی
    ز آیهان خداحافظی کردم و کیفمو صاف کردم و وارد شدم . با شادی به بچه ها نگاه کردم که وا رفتم . با صدایی بلند گفتم :
    من-خدایااینا چرا اینقدرگنده هستن؟اصلا چرا من نمی شناسمشون؟
    علیک سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ خانواده خوبن ؟ همسرتون خوبه ؟ یدونم مال من جور کن . من آیدا هستم،آیدا موسوی ملقب به موسی یا آیدی ..۱۴سالمه و روزا ساعت دو کلاس دارم تا درس های مهم زندگی رو به شیطون آموزش بدم .امروزروز اول مهرماه اما نمیدونم چرا دوستامو نمی بینم. هرچی می بینم فقط دخترای گنده در دخترای گنده در
    قسمت دانلود

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:47 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده :حدیثه اسماعیلی
    خلاصه:
    آیه دختری با سرگذشت و سرنوشتی،جالب!

    این دختر تو بچگیش مشکلاتی داشته و ترسهایی رو تجربه کرده که بعد از

    بیست و یکسال نمیتونه فراموششون کنه.

    ترسوندن آیه تو بچگیش،سرگرمی نوه های بزرگ فامیل بود و خیلی هارو

    به خنده مینداخت!
    ترس هایی که شاید با روح و روان دختر،بازی کرده.

    سعی میکنه فراموش کنه اما یکبار دیگه،تو سن بلوغش،کسی دست رو

    نقطه ضعف آیه میذاره و دوباره زندگی اون رو درگیر میکنه…اینبار بدتر از

    همیشه…اینبار احساسات هم درگیره…


    ولی این سال،سالی نیست جز..

    سیــــــزده،هشتادو نه!

    اون دختر،حالا بیست و یکسالشه،دختری پر از ترس و دلهره!

    آیه داستان ما دختری عصبیه و مجبوره بخاطر درمان خودش و از بین بردن

    ترسهایی که زندگیش رو نابود میکنن از یکی کمک بگیره!

    و چه کسی بهتر از یک روانشناس؟!
    سیـــزده،هشتــادو نه!
    حدیثــــه اسماعیلـــی!
    سیــــزده،هشتادو نه:
    گاز بزرگی به همبرگرم زدم و همین باعث شد نصف مواد از زیرش توی کیسه بریزه.مهرناز همونطور که سیب زمینیش رو میخورد گفت:
    چند شبه رعایت نمیکنی ها!بااین وضع چاق میشی.
    بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:
    نمیتونم از گشنگی بمیرم که.بیخیال بابا!نوشتی جزوه هارو؟
    خودکارش رو پایین انداخت و گفت:
    آره.یادت باشه کپی بگیرم برات!
    زیر لب یه “خب” گفتمو یه گاز دیگه به همبرگر زدم!
    ساره لگدی به پام زدو آروم گفت:
    عین آدم بخور.آبرومونو بردی!
    آدمه گشنه این چیزا سرش میشد مگه؟بیخیال غذام رو جوییدم.بیخیال چشم غره های ساره!غذامون که تموم شد یا بهتره بگم من که سیر شدم  از جا بلند شدیم و از رستوران بیرون


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:39 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان زندگی خصوصی

    دانلود رمان زندگی خصوصی

     

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     پسورد : www.98ia.com

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از منا معیری عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

     دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

     قسمتی از متن رمان :

    گره ی کراواتش را شل کرد و دور گردن آزاد گذاشت.دگمه های اول پیراهنش را باز کرد و انگشتانش را از بازی یقه داخل فرستاد.چنگی به عضلات گرفته ی گردنش زد و آخی گفت.آرش پا روی پا اند اخته بود و براندازش می کرد.گوشه ی ابرویش بالا رفت:چته زل زدی به من..؟
    ـ به هر کی رو زده بودم نه نمی گفت..پاشو دیگه..
    تکیه داد به کاناپه و گوشی موبایلش را لمس کرد:جائی کار دارم..نمی تونم بیام..
    ـ کجا کار داری…؟!
    نیم نگاهی به ساعت انداخت.دو ساعت زمان داشت تا به قرارش برسد.باید تا خانه می رفت.دوش می گرفت .لباس می پوشید.
    ـ تو ذاتت کوروش..کجاها می پری که من نمی دونم..
    اخم کرد:میرم برای تمدید قرارداد..باید به تو جواب پس بدم..؟
    آرش پقی خندید:تمدید قرارداد..؟! نگووو..جیگرم کباب شد..
    بی حوصله ایستاد و کتش را از پشت صندلی برداشت:من دارم می رم…
    ـ من فقط بدونم تو این آخر هفته ها کجا تمدید قرارداد داری..فقط بدونم…یعنی هر هفته تمدید قرارداد..!؟ با کجا اون وقت..!؟
    نیشخندی به لبش آمد و بی توجه به آرش لپ تاپش را خاموش کرد.
    ـ جون کوروش تو کت من نمیره این چرت و پرتا..ولی خوب فعلا بی خیال میشم..
    از کنارش رد شد:کار خوبی می کنی پسرم..
    ـ پسرم و کوفت..حداقل برای فردا برنامه نذار بریم بیرون..

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.book4.ir


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:38 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان یک نگاه | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    دانلود رمان یک نگاه | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود کتاب اندروید, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود کتاب 95 , دانلود کتاب رمان ایرانی, دانلود کتاب برای اندروید

     

    نام رمان: یک نگاه

     زبان: فارسی

     ژانر رمان: طنز عشقی

    تعداد صفحات: 238

     نوع فایل: pdf , epub , apk

     حجم کتاب رمان عاشقانه: 724 کیلوبایت ، 223 کیلوبایت ، 4.83 مگابایت

     نویسنده: Nasimrah

     توضیحات:

    آدما وقتی احساس میکنن وجود یه نفر تو قلبشون در حال تپشه ناخودآگاه بدون فهمیدن طرف ازش نگاه بر میگردونن،نمیتونن باهاش چشم تو چشم حرف بزنن،وقتی تو چشماش نگاه میکنن هول میشن‌.سرمو انداخته بودم پایین،عشقم بعد مدت ها ندیدنش بدون هیچ خبری رفته بود،دوستم(فواد) مجبورم کرده بود تو ویلایی باشم که آدماشو نمیشناسم و هیچ چیز فاجعه تر از این نبود که دلم پیش یکیشون گیر کنه و ندونم چطور با مهلت یه ماهه ای که دارم باید کنار بیام.این رمان زیبا رو در ادامه مطلب از بلاگ دانلود کنید...

    دانلود رمان یک نگاه | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    دانلود رمان برای اندروید ، تبلت با فرمت apk

    دریافت
    حجم: 724 کیلوبایت

    دانلود رمان برای آیفون ، آیپد با فرمت epub

    دریافت
    حجم: 223 کیلوبایت

    دانلود رمان برای کامپیوتر ، موبایل با فرمت pdf

    دریافت
    حجم: 4.83 مگابایت

     

    خرید بک لینک


     

    منبع : http://lovelyboy.blog.ir


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:31 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شعله دار

    دانلود رمان شعله دار

     

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     پسورد : www.book4.ir

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از ROJAN1369  عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

     دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

     قسمتی از متن رمان :

    سایدا:
    قدم زنان.. شاید هم کشان کشان ..کوچه های تنگ محله را پشت سر گذاشتم و مقابل دروازه ی حیاط ایستادم ..تحمل خستگی چشمم از سر شب بیداری های این چند روزه و تحمل خستگی پاهایم از سر پیاده روی از ایستگاه تا خانه به کنار ..دیگر طاقت صدایی که از سر ضعف و گرسنگی از معده ام بلند شده بود را نداشتم ..برنامه ی چند ساعت آینده را در 
    ذهنم چیدم ..اول خوردن یک دل سیر غذا و دوم یک چشم سیر خوابیدن .. کلید انداختم و در را باز کردم ..توی این گرما نصف روز درس خواندن چیزی کمتر از کوه کندن نبود ..به لطف آفتابی که با بیرحمی به تمام پهنای زمین می تابید از سروصورتم عرق می بارید.. کفش هایم را پشت در خانه از پاهایم بیرون کشیدم و با برداشتن چند قدم به جلو پله ها را آرام آرام و یکی یکی بالا رفتم و در همان حال داد زدم: مامان مریمی کجایی ؟
    صدای مامان از نزدیک ترین فاصله بود احتمالا از توی آشپزخانه..
    _ همین جام عزیزم بیا بالا 
    رسیدم به بالا و کنار در آشپزخانه منتظر خودم دیدمش.. مقنعه و کیفم را از خودم جدا کردم وبه طرفش راه افتادم 
    _سلام مامانم خسته نباشی 
    برخلاف چشمش که به وضوح آثار اشک در آن پیدا بود لبش خندید و گفت سلام دخترم توهم خسته نباشی
    خیره در چشمانش با نگرانی پرسیدم: چیزی شده مامان چرا گریه کردی؟ 
    انگار یادش نبود من خستگی را هم از چشمش می خواندم اینکه دیگر اشک بود ..سریع انگشتش را سمت گوشه چشمش برد و نم اشک را از آن نقطه پاک کرد ..
    _چیزی نیست مادر داشتم پیاز خرد میکردم 
    وخیلی زود نگاه از چشمم گرفت و برای تغییر جو گفت: برو لباساتو عوض کن دستاتم بشور وبیا ناهار بخوریم
    تعجب میکردم از کار مامان.. با وجود اینکه میدانست جز به جزء حرکاتش را تفسیر میکنم باز هم برای توجیه رفتاری که جلوی چشمم عیان میکرد دلیل و بهانه ای می آورد که قطعا یک کودک راهم قانع نمیکرد من که دیگر جای خود داشتم ..مقابلش ایستادم و صد راهش شدم
    _ مامان من بچه نیستم.. دیگه بااین دروغای مصلحتی قانع نمیشم. بگو چرا گریه کردی؟ 
    دستی رو سرم کشید و موهایم را از روی پیشانی کنار زد
    _ گفتنش چه فایده وقتی که اذیتت کنه ..وقتی که ناراحتت کنه
    _اشکالی نداره اگه قراره شما اذیت بشی ،فدای سرت اگه منم اذیت بشم یاناراحت 
    اشک به چشمش دوید اما سریع پسش زد و گونه ام را بوسید 
    _برو لباساتو در بیار بعد ناهار باهم حرف میزنیم
    تغییر لباس دادم ..دست و صورتم را شستم و به آشپزخانه برگشتم ..طوری برای شنیدن حرفهای مامان عجله داشتم که نفهیدم چطور غذا را از گلویم به پایین می فرستادم ..در حال جمع کردن سفره بودیم که مامان بالاخره لب باز کرد و به انتظار عذاب آور من پایان داد 
    _امروز آقای عزتی اومده بود دم در ..درباره ی اجاره ی خونه با هم حرف زدیم اما به نتیجه نرسیدیم.. باید سر این ماه خونه رو خالی کنیم
    طبق گفته ی خودش ناراحت شدم ..با این اوضاع نابه سامان بی پولی مان جایِ اجاره ای بهتر از اینجا پیدا نمیکردیم ..اگر بعد از رفتن از اینجا آواره می شدیم؟؟ اگر جایی برای زندگی پیدا نمیکردیم؟
    چشمهای نگرانم را به مامان سپردم وگفتم :چرا به نتیجه نرسیدین؟ مگه چی می خواست؟
    _ حرفش یکی بود می گفت یا رهن کامل یا دوبرابر کردن کرایه ..البته حقم داره تا الانشم از روی قراردادی که سه سال پیش باهاش بستیم داریم اجاره ی خونش و میدیم
    پس دیگر امیدی هم به راضی کردن عزتی نبود اگر مامان می گفت حق داشت یعنی حق داشت
    _ یعنی هیچ راهی نیست؟ باید خونه رو تخلیه کنیم؟
    آه کشید 
    _می گفت اگه قبول کردین که این مقدار کرایه خونه روهم بدین از این به بعد باید به موقع و سرماه باشه نه مثل قبل چهار ماه به چهار ماه
    _با این شرایطی که ماداریم برامون هزار تومنم هزار تومنه پس نمی تونیم بیشتر از این کرایه بدیم مگه اینکه رهن و یه کاریش کنیم
    _ خودمم به رهن فکر میکردم یه مقدار پول از آقای فتحی طلب دارم ولی کفاف نمیده ببینم می تونم ازش بخوام یه خرده پول دیگه به عنوان پیش پرداخت بهم بده تا بعدن براش کار کنم و تسویه کنم
    عملی شدن حرفهایش ممکن بود.. اما حتما به قیمت اضافه کاری و خستگی بی اندازه.. فشار مشکلات زندگی تا همین جاهم مامان را از پا در آورده بود.. تحمل فشار بیش از این دیگراز توانش خارج بود .هرچند که تحمل می کرد،بی منت و با تمام وجود.. نزدیک شد.. گونه ام را نوازش کرد 
    _تو نگران نباش عزیزم خدا بزرگه و حلّال مشکلات
    دستش را از روی گونه ام گرفتم و انگشتانش را به آرامی در مشتم فشردم _مامان کاری از دست من برمیاد ؟می خواین یه کاری پیدا کنم که بعد از دانشگاه...
    اجازه ی ادامه دادن به حرفهایم را نداد 
    _هیس..تو به من قول دادی و قسم خوردی که جز به درست به چیز دیگه ای فکر نکنی پس نه قسمتو بشکن نه قولتو
    چاره ای نداشتم حرف روی حرفش نمی آوردم باید میگفتم چشم نمیشکنم
    و گفتم..

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.book4.ir

     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 11 1 2 3 4 5 6 7 ...