تبلیغات
مجله وستا | سرگرمی فرهنگی خبری - مطالب ابر رمان عاشقانه
منوی اصلی
مجله وستا | سرگرمی فرهنگی خبری
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نام رمان: سنگدل
    نویسنده:س.شب
    ژانر:اجتماعی..عاشقانه
    داستان درباره ی دختری که برای نجات زندگی اعضای خانوادش سختی های زیادی در زندگی تحمل میکنه .که ازش یک دختر با قلب سنگی ساخته دختری که در ظاهر سنگدله ولی باطنی از جنس شیشه داره.وسر نوشت براش بازی رودر نظر میگیره که برای نجات از اون باید سختی های زیادی رو تحمل کنه.امروز خیلی خستم.از صبح که بیدار شدم تا الان که
    ساعت۸ شبه اصلا استراحت نکردم.
    روزای فرد خیلی خسته کننده است.صبحا از ساعت۷ تا ساعت ۳تو تو لیدی کار میکنم .
    از ساعت ۴تا ۸شبم تو باشگاه رزمی کار میکنم.اوایل برای نظافت میرفتم.


    ولی بعد از چند وقت خانم وثوق فهمید که استعداد خوبی تو یاد گیری دارم کمکم کرد بهم یاد داد که چکار کنم تمریناتی که خانم وثوق بهم گفتو هر روز انجام دادم الان ۴ساله که تمرین میکنم.
    از سه ماه پیش تا الان مربی بچه ها حامله شده خانم وثوقم لطف کرد این کارو تو روزای فرد بهم پیشنهاد داد منم که خیلی احتیاج داشتم قبول کردم. فقط دوری راه از پایین شهر به بالای شهر برام خیلی سخته.
    کار تو اون تولیدی تنها نمیتونست خرج خواهرو برادر ومادرمو بده
    البته اگه از اون بی مصرفی که تو اون خونتست بگذریم.
    که اسمشو نمی تونم پدر بزارم
    چون مثل زالو داره خونمونو میمکه.
    ساعت ۱۱شبه هوا خیلی سرده اونم برای من که یک کاپشن کهنه تنم کردم دستامو دور خودم میپیچم..
    از سرکوچه حسن و اسی رو میبینم که کنار کوچه نشستن. از کنارشون رد میشم
    از بچه


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    رمان شیطان یتیم برگرفته شده از یک فیلمه که شاید دیده باشین .

    نام رمان : شیطان یتیم
    نام نویسنده : فاطمه موسوی ( آیدا )
    ژانر : ترسناک ، معمایی
    صاحب امتیاز : انجمن نگاه دانلود
    از زبان : سوم شخص (راوی )
    مکان : ایران – شمال

     

    خب دوست نداشتم خلاصه ای بزارم اما از اونجا که خودم هم از رمان های

    بی خلاصه خوشم نمیاد یه خلاصه کوچیک نوشتم :

    خلاصه :
    مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که

    کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها …

    میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره .

    مقدمه :
    گرگ عاشق شده بود …
    عاشق طعمه اش …
    نزدیکش شد …
    بوییدش …
    بوسیدش و
    با دندان گلویش را درید …
    افسوس…
    ذات احساس نمی شناسد …
    دردش هر لحظه بیشتر میشد . سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق

    دردش رو تسکین بده . خیابون ها از شانسش شلوغ بودن . وحید با

    سرعت به سمت بیمارستان می روند . سرعت ماشین حالش رو بدتر می

    کرد . با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی

    دست هاش فشرد . بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد . وحید

    پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت . یه پرستار سن و سال دار به مینا


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 09:04 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده:لیلا شریف

    نام رمان: چشمه عشاق

    ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی

    داستان برمیگرده به حدود پنجاه سال قبل تا به امروز ،روایت دختری

    روستایی به نام گیسو که که در روستایی دور افتاده همراه پدر مادر خود

     

    زندگی میکند ، او دختری جسور و بسیار زیبا ست عاشق اسب سواری

    است بر خلاف دختران روستا به مکتب میرود و تا کلاس هشتم درس

    میخواند روستایشان توسط ارباب یا همان خان خانزاده اداره می شود پسر

    خان که احمد نام دارد از بچگی عاشق گیسو میشود ولی گیسو هیچ گاه

    احمد و حرف و حدیثها اهالی روستا رو جدی نمیگیرد . او با وجود پدر مادری

    مهربان و روشنفکر خود را خوشبخت میداند و تنها نگرانیش مادرش است

    که از ناراحتی قلبی رنج میبر، . و مداوای آن هزینه زیادی میخواهد که از

    عهده آنها خارج است .
    احمد گیسو را تحت فشار قرار میدهد که با ازدواج با او تمام هزینه درمان و

    عمل مادرش رو میپردازد گیسو درمانده ،نمیداند چه تصمیمی بگیرد از

    طرفی زندگی مادرش در خطر بود و هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی

    قرار می گرفت واز طرفی اصلا احمد را دوست نداشت .
    با ورود دکتر جوانی به خانه بهداشت روستا زندگی گیسو و خانواده اش در

    مسیر جدیدی قرار میگیرد ، کسی که قلب کوچک گیسو را میلرزاند و او را

    در ستاره باران چشمان سیاهش در

    قسمت دانلود

     

    خرید بک لینک

     

    منبع : http://www.negahdl.com


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:49 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نام نویسنده:sarihane
    ژانر:احساسی


    گاهی وقتها قلب یک انسان پر از رازهای نهفته است
    گاهی وقتها قلب یک انسان پر از درد دلهایی است که به زبان آوردنش

    سخت است . من نیز درد دلم را ، درد دل همه را بی پرده و ساده

    مینویسم تا همه ساده بخوانند و ساده درک کنند .


    قصه من قصه دلدادگی تنها نیست قصه جدایی قصه خیانت وشاید تولدی دیگر

    مقدمه:گاهی یک جمله یک زندگی جهنم میکنه گاهی یک جمله زندگی

    بهشت هر چیزی ممکن پس فکر کن حرفت به طرف مقابلت بزن.
    -دقیقا نمیدونم این بار چندم طول این چهار دیواری ۳*۴ طی میکنم بارها به

    صفحه گوشیم نگاه میکنم.
    شاید حتی یک پیام این دل نگرانی ازم دور کنه،اما هیچ چیز امیدوار کننده

    ای نیست
    با زنگ خور گوشیم از فکر بیرون میام نگاهم روی صفحه گوشیم قفل میشه
    فقط یک کلمه توی ذهنم دوران پیدا میکنه خودش… دکمه اتصال میزنم
    اجازه حرف بهش نمیدم معلوم هست کجایی کسرا میدونی چند بار زنگ زدم میدونی
    چقدر پیام دادم در دست رس نبودی نمیگی نگران میشم کجایی الان چهار

    ساعت پیش باید رسیده باشی
    و فقط سکوت که باعث میشه ساکت باشم
    خانم شیرازی؟خودم هستم بفرمایید !؟ میتونم بپرسم گوشی برادر من چرا پیش شماست؟
    شما چه نسبتی با اقای شیرازی دارید ؟
    اقا گفتم که گوشی برادرم پس منم میشم خواهرش
    متاسفانه خبر ناگواری براتون دارم !
    چه اتفاقی افتاده اقا نصف جان شدم ؟
    متاسفانه ایشون تصادف کردن
    چی تصادف الان کجاست ؟
    خانم محترم تشریف بیارید خودتان متوجه میشید.
    کجا باید بیام


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:48 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

    دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

    نام : سه تفنگدار شیطون
    نویسنده : فاطمه موسوی

    ژانر: طنز

    جلد:اول

    از زبان: سه تادختر
    مکان: ایران
    نویسنده: فاطمه موسوی

    شخصیت های مونث: آیدا….یاسی…فاطمه

    شخصیت های مذکر: متین…اردلان…علی…سمیر

    خلاصه:
    داستان درباره سه تادختر،یابهتر بگم سه تا تفنگدار.آیدا یعنی همون تفنگدار اول کسیه که اینقدر شیطونه که باعث میشه پسر سرگرد محمدی یعنی همون متین از دستش سر به دیوار بکوبه . یاسی تفنگدار دوم ما پایه و رفیق فابریک آیداس و تنها مشکل زندگیش نبود مادرشه . تفنگدارسوممون فاطمه یه خورده زیادی عاشق .حالا عاشق کی؟ عاشق پسر خاله مامانش . حالا این سه تا قصد کردن که داستان زندگیشون رو برامون تعریف کنند. امیدوارم که خوشتون بیاد.اما دقت داشته باشین که این جلد فقط مال معرفی افرادو سبک اخلاقاشون و مقدمه آشنا شدن . جلد دوم اتفاقات اصلی و عاشقانه داره .

     

    مقدمه:
    نوشته های روی شن،مهمان اولین موج دریا هستند
    اماحکاکی های روی سنگ،مهمان همیشگی تاریخند
    ودوستان خوب حک شدگان روی قلبندوماندگاران ابدی
    ز آیهان خداحافظی کردم و کیفمو صاف کردم و وارد شدم . با شادی به بچه ها نگاه کردم که وا رفتم . با صدایی بلند گفتم :
    من-خدایااینا چرا اینقدرگنده هستن؟اصلا چرا من نمی شناسمشون؟
    علیک سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ خانواده خوبن ؟ همسرتون خوبه ؟ یدونم مال من جور کن . من آیدا هستم،آیدا موسوی ملقب به موسی یا آیدی ..۱۴سالمه و روزا ساعت دو کلاس دارم تا درس های مهم زندگی رو به شیطون آموزش بدم .امروزروز اول مهرماه اما نمیدونم چرا دوستامو نمی بینم. هرچی می بینم فقط دخترای گنده در دخترای گنده در
    قسمت دانلود

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 14 آذر 1395 08:47 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده :حدیثه اسماعیلی
    خلاصه:
    آیه دختری با سرگذشت و سرنوشتی،جالب!

    این دختر تو بچگیش مشکلاتی داشته و ترسهایی رو تجربه کرده که بعد از

    بیست و یکسال نمیتونه فراموششون کنه.

    ترسوندن آیه تو بچگیش،سرگرمی نوه های بزرگ فامیل بود و خیلی هارو

    به خنده مینداخت!
    ترس هایی که شاید با روح و روان دختر،بازی کرده.

    سعی میکنه فراموش کنه اما یکبار دیگه،تو سن بلوغش،کسی دست رو

    نقطه ضعف آیه میذاره و دوباره زندگی اون رو درگیر میکنه…اینبار بدتر از

    همیشه…اینبار احساسات هم درگیره…


    ولی این سال،سالی نیست جز..

    سیــــــزده،هشتادو نه!

    اون دختر،حالا بیست و یکسالشه،دختری پر از ترس و دلهره!

    آیه داستان ما دختری عصبیه و مجبوره بخاطر درمان خودش و از بین بردن

    ترسهایی که زندگیش رو نابود میکنن از یکی کمک بگیره!

    و چه کسی بهتر از یک روانشناس؟!
    سیـــزده،هشتــادو نه!
    حدیثــــه اسماعیلـــی!
    سیــــزده،هشتادو نه:
    گاز بزرگی به همبرگرم زدم و همین باعث شد نصف مواد از زیرش توی کیسه بریزه.مهرناز همونطور که سیب زمینیش رو میخورد گفت:
    چند شبه رعایت نمیکنی ها!بااین وضع چاق میشی.
    بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:
    نمیتونم از گشنگی بمیرم که.بیخیال بابا!نوشتی جزوه هارو؟
    خودکارش رو پایین انداخت و گفت:
    آره.یادت باشه کپی بگیرم برات!
    زیر لب یه “خب” گفتمو یه گاز دیگه به همبرگر زدم!
    ساره لگدی به پام زدو آروم گفت:
    عین آدم بخور.آبرومونو بردی!
    آدمه گشنه این چیزا سرش میشد مگه؟بیخیال غذام رو جوییدم.بیخیال چشم غره های ساره!غذامون که تموم شد یا بهتره بگم من که سیر شدم  از جا بلند شدیم و از رستوران بیرون


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 08:20 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان هما پور اصفهانی به نام سیگار شکلاتی برای موبایل

    خلاصه داستان رمان سیگار شکلاتی:
    پاکت سیگار … 
    ضربه ای به زیر پاکت … بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی … آن را با دو انگشت بیرون می کشد،
    می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند … عمیق … با همه رگ و پی تنش … سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک … طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد … اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده … همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده … باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود … در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش … نه توی واقعیت … فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید … زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار … تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم … این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است … تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند … اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند … طناب به دور گلویش حلقه می کنند … جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند … عفوش می کنند … اما باز فردا روز از نو روزی از نو …
    دیدمت …. آویزان … با پاهای کبود … روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا … بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد … پس نابود می کنم … نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد … محکم بودن را یادت ندادم … شکستی … پس می خواهم جای تو هم محکم باشم … جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند … می خواهم زن نباشم … می خواهم یک تنه مبارزه کنم … برای تو … برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت … منی که شاهزاده بودم … منی که خالص بودم … حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص …
     

    دریافت رایگان رمان برای آندروید:

    roman-sigare-shokolat.apk

     


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 08:20 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان هما پور اصفهانی به نام سیگار شکلاتی برای موبایل

    خلاصه داستان رمان سیگار شکلاتی:
    پاکت سیگار … 
    ضربه ای به زیر پاکت … بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی … آن را با دو انگشت بیرون می کشد،
    می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند … عمیق … با همه رگ و پی تنش … سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک … طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد … اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده … همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده … باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود … در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش … نه توی واقعیت … فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید … زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار … تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم … این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است … تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند … اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند … طناب به دور گلویش حلقه می کنند … جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند … عفوش می کنند … اما باز فردا روز از نو روزی از نو …
    دیدمت …. آویزان … با پاهای کبود … روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا … بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد … پس نابود می کنم … نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد … محکم بودن را یادت ندادم … شکستی … پس می خواهم جای تو هم محکم باشم … جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند … می خواهم زن نباشم … می خواهم یک تنه مبارزه کنم … برای تو … برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت … منی که شاهزاده بودم … منی که خالص بودم … حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص …
     

    دریافت رایگان رمان برای آندروید:

    roman-sigare-shokolat.apk

     


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 08:19 ق.ظ نظرات ()

    رمان توسکا

     

    رمان مخصوص موبایل توسکا | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

    دانلـــــــــــــــــــــــــود برای جاوا

    دانلـــــــــــــــــــــــــــود برای آندروید

    دانلـــــــــــــــــــــــــــــود برای pdf

    خلاصه :دختری از جنس همه دخترا … که ناخواسته وارد راهی می شه که براش خیلی چیزا به وجود می یاره … شهرت … رقابت … ثروت … و چیزی که توی عقلش هم نمی گنجید هیچ وقت … عشق!!! عشقی از نوع ناب در روزگاری که نامش هم کیمیاست ..


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 08:19 ق.ظ نظرات ()

    رمان توسکا

     

    رمان مخصوص موبایل توسکا | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

    دانلـــــــــــــــــــــــــود برای جاوا

    دانلـــــــــــــــــــــــــــود برای آندروید

    دانلـــــــــــــــــــــــــــــود برای pdf

    خلاصه :دختری از جنس همه دخترا … که ناخواسته وارد راهی می شه که براش خیلی چیزا به وجود می یاره … شهرت … رقابت … ثروت … و چیزی که توی عقلش هم نمی گنجید هیچ وقت … عشق!!! عشقی از نوع ناب در روزگاری که نامش هم کیمیاست ..


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 14 1 2 3 4 5 6 7 ...