منوی اصلی
مجله وستا | سرگرمی فرهنگی خبری
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان عشق و هزار و یک شب

    رمان عشق و هزار و یک شب



    دانلود رمان عشق و هزار و یک شب اثر ر.اعتمادی




    بخشی از این رمان :


    دختر جوان بیست و چهار ساله ای، با چهره ای بیضی و پوستی سپید، بلند قامت، کفش سپید ورزشی در پا و کیف لوازم تنیس بر دوش، جلو یک ساختمان بلند هجده طبقه در شمال شهر، لحظه ای مکث کرد.
    نگاهی به آخرین طبقه ی ساختمان انداخت که با سنگ های تزئینی به رنگ "بژ" در چشم رهگذران جلوه می فروخت.
    از آن ساختمان های بلند که تهران در نخستین سالهای دهه ی هشتاد، به تعداد زیاد از شکم خود بیرون داده بود.
    ترکیبی از معماری جدید اروپائی با چاشنی اندکی از شیوە معماری قاجاری.
    صاحب این ساختمان، کسی جز آقای روشنایی برج ساز معروف و پدر این دختر جوان نبود که باصطلاح غربی ها به ((های رایز)) خود سخت می بالید و هر آپارتمانش با چهارصد متر وسعت به مبلغ سرسام آوری فروخته شده و چندین برج بلند دیگر بنا کرده بود یا در دست ساخت داشت.
    آقای روشنائی، یعنی پدر دختری که او را در نهایت سلامت و سرزنده و شاداب می بینیم در آخرین طبقه ساختمان دفتری دایر کرده بود که همە تزئیناتش را در آن روزها که آرایشهای غربی شدیدا تحقیر می شد، از غرب آورده بود و به رخ مشتریان سنگین جیب خود می کشید.
    دختر جوان لبخندی لبریز از رضایت بر لب آورد، به تعظیم و کرنش نگهبان جوتن ساختمان پاسخی داد و داخل آسانسوری شد که برای ساکنان دهم به بالا نصب شده بود.





    لینک دانلود رمان عشق و هزار و یک شب در پایین :

    eshgh-va-hezaro-yek-shab

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان عشق و هزار و یک شب

    رمان عشق و هزار و یک شب



    دانلود رمان عشق و هزار و یک شب اثر ر.اعتمادی




    بخشی از این رمان :


    دختر جوان بیست و چهار ساله ای، با چهره ای بیضی و پوستی سپید، بلند قامت، کفش سپید ورزشی در پا و کیف لوازم تنیس بر دوش، جلو یک ساختمان بلند هجده طبقه در شمال شهر، لحظه ای مکث کرد.
    نگاهی به آخرین طبقه ی ساختمان انداخت که با سنگ های تزئینی به رنگ "بژ" در چشم رهگذران جلوه می فروخت.
    از آن ساختمان های بلند که تهران در نخستین سالهای دهه ی هشتاد، به تعداد زیاد از شکم خود بیرون داده بود.
    ترکیبی از معماری جدید اروپائی با چاشنی اندکی از شیوە معماری قاجاری.
    صاحب این ساختمان، کسی جز آقای روشنایی برج ساز معروف و پدر این دختر جوان نبود که باصطلاح غربی ها به ((های رایز)) خود سخت می بالید و هر آپارتمانش با چهارصد متر وسعت به مبلغ سرسام آوری فروخته شده و چندین برج بلند دیگر بنا کرده بود یا در دست ساخت داشت.
    آقای روشنائی، یعنی پدر دختری که او را در نهایت سلامت و سرزنده و شاداب می بینیم در آخرین طبقه ساختمان دفتری دایر کرده بود که همە تزئیناتش را در آن روزها که آرایشهای غربی شدیدا تحقیر می شد، از غرب آورده بود و به رخ مشتریان سنگین جیب خود می کشید.
    دختر جوان لبخندی لبریز از رضایت بر لب آورد، به تعظیم و کرنش نگهبان جوتن ساختمان پاسخی داد و داخل آسانسوری شد که برای ساکنان دهم به بالا نصب شده بود.





    لینک دانلود رمان عشق و هزار و یک شب در پایین :

    eshgh-va-hezaro-yek-shab

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان میخواهم زندگی کنم

    رمان میخواهم زندگی کنم


    دانلود رمان میخواهم زندگی کنم اثر فاطمه حاجی بنده



    بخشی از این رمان :


    بازم دیر کردی ؟
    - متاسفم اما . . .
    همیشه همین رو می گی ، عجله کن داره دیر می شه . به راه افتاد و دوستش او را دنبال کرد . سکوت بین راه حامد را خسته کرد و گفت :
    امروز چرا دیر اومدی ؟
    سرش را بلند کرد و گفت : تو که می دونی تا شیرم رو نخورم مامان نمی گذاره بیام بیرون .
    - مگر تو بچه ای ؟
    با ناراحتی گفت : برای مامان بله !
    حامد بر سرعت قدم هایش افزود و گفت : سریع بیا که حوصله فریاد های عابدی رو ندارم . همراهش به فکر فرو رفته بود دوست داشت با حامد حرف بزند و از آنچه در تمام مدت آزارش داده بود سخن بگوید اما نمی توانست . حامد بهترین و عزیز ترین فرد زندگی اش بود با این که تمام روز و شبهایش با او می گذشت اما حامد هنوز هم در مورد او چیزی نمی دانست . نزدیک باشگاه برای لحظه ای ایستاد . حامد با تعجب گفت : پس چرا نمی آیی ؟
    خندید و گفت : می خوام خودم رو برای فریاد های آقای عابدی آماده کنم






    لینک دانلود رمان میخواهم زندگی کنم در پایین :

    mikhaham-zendegi-konam

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان میخواهم زندگی کنم

    رمان میخواهم زندگی کنم


    دانلود رمان میخواهم زندگی کنم اثر فاطمه حاجی بنده



    بخشی از این رمان :


    بازم دیر کردی ؟
    - متاسفم اما . . .
    همیشه همین رو می گی ، عجله کن داره دیر می شه . به راه افتاد و دوستش او را دنبال کرد . سکوت بین راه حامد را خسته کرد و گفت :
    امروز چرا دیر اومدی ؟
    سرش را بلند کرد و گفت : تو که می دونی تا شیرم رو نخورم مامان نمی گذاره بیام بیرون .
    - مگر تو بچه ای ؟
    با ناراحتی گفت : برای مامان بله !
    حامد بر سرعت قدم هایش افزود و گفت : سریع بیا که حوصله فریاد های عابدی رو ندارم . همراهش به فکر فرو رفته بود دوست داشت با حامد حرف بزند و از آنچه در تمام مدت آزارش داده بود سخن بگوید اما نمی توانست . حامد بهترین و عزیز ترین فرد زندگی اش بود با این که تمام روز و شبهایش با او می گذشت اما حامد هنوز هم در مورد او چیزی نمی دانست . نزدیک باشگاه برای لحظه ای ایستاد . حامد با تعجب گفت : پس چرا نمی آیی ؟
    خندید و گفت : می خوام خودم رو برای فریاد های آقای عابدی آماده کنم






    لینک دانلود رمان میخواهم زندگی کنم در پایین :

    mikhaham-zendegi-konam

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان لیلا

    رمان لیلا




    دانلود رمان لیلا اثر ماندانا رفیعی





    بخشی از این رمان :




    با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد
    بغض گلویم را گرفته بود و گریه امانم را بریده بود. حرفه های مادر است. گوشه کنایه های پدرم و مسخره کردن های برادرم ذهنم را مشغول کرده بود آزارم میداد و تمام وجودم را می سوزاند. این همه مانع بر سر راهم ایستاده بودند و من می خواستم همه و همه را بشکنم. و جلو بروم ولی. ولی .... نمی توانستم ان موقع حدود بیست و سه یا بیست و چهار سال بیشتر نداشتم. اگر می خواستم دور همه را خط بکشم و از انها جدا شوم نه پشت و پناهی داشتم نه آینده ای نه ..... نه هیچ چیز. من بچه دردانه ای بیش نبودم. با وجود اینکه لیسانس داشتم و سربازی برایم خیلی سخت نبود ولی حاضر به رفتن سربازی هم نبودم. هیچ جا استخدامم نمی کردند هر ماه پول تو جیبی ام را هم پدر می داد. این تنها ضعف من بود که در آمدی نداشتم و اگر می خواستم در آمد خوبی داشته باشم. یا باید اول به سربازی می رفتم یا اینکه در شرکت پدر استخدام می شدم ولی هیچکدام برای من قایل انجام دادن نبود من می خواستم با دختری ازدواج کم که پدر و مادرم او را ادم حساب نمی کردند اگر با او ازدواج می کردم خانواده طردم می کردند و در این حالت باید روی پای خود می ایستادم و خرج زندگی را در می آوردم ای کاش .. ای کاش ... سربازی ام را رفته بودم ولی چاره ای نبود گیج شده بودم






    لینک دانلود رمان لیلا در پایین :

    leyla
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:07 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان لیلا

    رمان لیلا




    دانلود رمان لیلا اثر ماندانا رفیعی





    بخشی از این رمان :




    با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد
    بغض گلویم را گرفته بود و گریه امانم را بریده بود. حرفه های مادر است. گوشه کنایه های پدرم و مسخره کردن های برادرم ذهنم را مشغول کرده بود آزارم میداد و تمام وجودم را می سوزاند. این همه مانع بر سر راهم ایستاده بودند و من می خواستم همه و همه را بشکنم. و جلو بروم ولی. ولی .... نمی توانستم ان موقع حدود بیست و سه یا بیست و چهار سال بیشتر نداشتم. اگر می خواستم دور همه را خط بکشم و از انها جدا شوم نه پشت و پناهی داشتم نه آینده ای نه ..... نه هیچ چیز. من بچه دردانه ای بیش نبودم. با وجود اینکه لیسانس داشتم و سربازی برایم خیلی سخت نبود ولی حاضر به رفتن سربازی هم نبودم. هیچ جا استخدامم نمی کردند هر ماه پول تو جیبی ام را هم پدر می داد. این تنها ضعف من بود که در آمدی نداشتم و اگر می خواستم در آمد خوبی داشته باشم. یا باید اول به سربازی می رفتم یا اینکه در شرکت پدر استخدام می شدم ولی هیچکدام برای من قایل انجام دادن نبود من می خواستم با دختری ازدواج کم که پدر و مادرم او را ادم حساب نمی کردند اگر با او ازدواج می کردم خانواده طردم می کردند و در این حالت باید روی پای خود می ایستادم و خرج زندگی را در می آوردم ای کاش .. ای کاش ... سربازی ام را رفته بودم ولی چاره ای نبود گیج شده بودم






    لینک دانلود رمان لیلا در پایین :

    leyla
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:06 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شبهای تهران

    رمان شبهای تهران



    دانلود رمان شبهای تهران اثر غزاله علیزاده





    بخشی از این رمان :



    نزدیک شش سال میان نوشهر و محود آباد بانویی آسوری مهمانسرایی را اداره می کرد. خوراک ماهی لذیذ و مشهوری داشت. با بستنی های تمشک وحشی، پسته و بادام و توت فرنگی که در اتاق دربسته ترکیب می کرد، از فوت و فن کار کسی با خبر نبود و با خامه های مخروطی محصول شیر گاوهای هولشتاین که در سراسر باغ ازادانه می چرخیدند آنها را زینت می داد است.
    بنای مهمانخانه یا نمای سفید و شیروانی سفال اخرایی که سایه روشنی چون فلس ماهی دشت پشت ردیف درختان اشن و زبان گنجشک، در انتهای جاده ی پرپیچی دور از نظر می ماند. حوالی غروب سواری های بزرگ و تیره رنگ می آمدند ودر صحن شن پوش توقفگاه. مهمانان جدی را که غالبا پیشخدمتی برای حمل و نقل باز و ذکر کوچک فرار همراهشان بود پیاده میکردند.
    سراسر شب پیش می بارید و آفتابی شده بود. از صبح، نسیم گرمی که از روی امواج دریا برمی خاست پرشکوفه ها را بر سر و دوش مسافران که در باغ قدم می زدند افشان می کد و در زمین رگی می تپید که دسته دسته علفها، بنفشه های وحشی گلها را بیرون می داد. مردی جوان و بانویی سالخورده بر نیمکتی کنار چمنزار و زیر سایه ی درخت نارنج نشسته بودند بانوی سالخورده پتوی نازکی را با خانه های دودی و زرد بر زانوان لاغر گسترده بود و دسته ی چتری بسته را با انگشتانی بلند و استخوانی چون پنجه ی پرندگان و مزین به انگشترهای یاقوت و الماس محکم فشار می داد و از پشت عینکی با دوره های مطلا گردش کنندگان را زیر نظر گرفته بود. هم صحبت او که گاه در جوانب جمله های پیرزن سری تکان می داد پسری جوان با چهره ای گیرا و بیش و کم افسرده بود. بیست ساله می نمود وبا شگفتی ای کودک وار به دسته های مردم وچشم انداز روشن نگاه می کرد و از خانم مطالبی نامرتبط می پرسید. بانو پس از مکثی کوتاه به روشنی پاسخ می داد، و چهره پسر جوان بیانگر رضایت او بود ... با اشتیاق پرسید: «؟ مثل اینکه دخترها از گذشته مستقل ترند»







    لینک دانلود رمان شبهای تهران در پایین :

    shabhaye-tehran

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:06 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان شبهای تهران

    رمان شبهای تهران



    دانلود رمان شبهای تهران اثر غزاله علیزاده





    بخشی از این رمان :



    نزدیک شش سال میان نوشهر و محود آباد بانویی آسوری مهمانسرایی را اداره می کرد. خوراک ماهی لذیذ و مشهوری داشت. با بستنی های تمشک وحشی، پسته و بادام و توت فرنگی که در اتاق دربسته ترکیب می کرد، از فوت و فن کار کسی با خبر نبود و با خامه های مخروطی محصول شیر گاوهای هولشتاین که در سراسر باغ ازادانه می چرخیدند آنها را زینت می داد است.
    بنای مهمانخانه یا نمای سفید و شیروانی سفال اخرایی که سایه روشنی چون فلس ماهی دشت پشت ردیف درختان اشن و زبان گنجشک، در انتهای جاده ی پرپیچی دور از نظر می ماند. حوالی غروب سواری های بزرگ و تیره رنگ می آمدند ودر صحن شن پوش توقفگاه. مهمانان جدی را که غالبا پیشخدمتی برای حمل و نقل باز و ذکر کوچک فرار همراهشان بود پیاده میکردند.
    سراسر شب پیش می بارید و آفتابی شده بود. از صبح، نسیم گرمی که از روی امواج دریا برمی خاست پرشکوفه ها را بر سر و دوش مسافران که در باغ قدم می زدند افشان می کد و در زمین رگی می تپید که دسته دسته علفها، بنفشه های وحشی گلها را بیرون می داد. مردی جوان و بانویی سالخورده بر نیمکتی کنار چمنزار و زیر سایه ی درخت نارنج نشسته بودند بانوی سالخورده پتوی نازکی را با خانه های دودی و زرد بر زانوان لاغر گسترده بود و دسته ی چتری بسته را با انگشتانی بلند و استخوانی چون پنجه ی پرندگان و مزین به انگشترهای یاقوت و الماس محکم فشار می داد و از پشت عینکی با دوره های مطلا گردش کنندگان را زیر نظر گرفته بود. هم صحبت او که گاه در جوانب جمله های پیرزن سری تکان می داد پسری جوان با چهره ای گیرا و بیش و کم افسرده بود. بیست ساله می نمود وبا شگفتی ای کودک وار به دسته های مردم وچشم انداز روشن نگاه می کرد و از خانم مطالبی نامرتبط می پرسید. بانو پس از مکثی کوتاه به روشنی پاسخ می داد، و چهره پسر جوان بیانگر رضایت او بود ... با اشتیاق پرسید: «؟ مثل اینکه دخترها از گذشته مستقل ترند»







    لینک دانلود رمان شبهای تهران در پایین :

    shabhaye-tehran

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان همخونه نوشته مریم ریاحی

     

    َهم خونه

     

    نام کتاب :  همخونه

    نویسنده : مریم ریاحی

    ناشر :  پارس بوک

    زبان کتاب :  فارسی

    تعداد صفحه :  229

    قالب کتاب : PDF

    حجم فایل :  4,750  Kb

    توضیحات :   رمان هم خونه داستان زندگی دختر جوانی است که بنا به خواست پدرخوانده خود به صورت شش ماهه موقتا با پسر او ازدواج میکند تا مانند دو همخونه در کنار هم زندگی کنند و در مقابل ثروت پدر به صورت نصف نصف بینشان تقسیم شود. این دو زندگی خود را در کنار هم آغاز میکنند.در حالیکه دختر جوان رفته
    رفته به پسر علاقمند می شود و…

     

     


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 2 تیر 1395 09:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان همخونه نوشته مریم ریاحی

     

    َهم خونه

     

    نام کتاب :  همخونه

    نویسنده : مریم ریاحی

    ناشر :  پارس بوک

    زبان کتاب :  فارسی

    تعداد صفحه :  229

    قالب کتاب : PDF

    حجم فایل :  4,750  Kb

    توضیحات :   رمان هم خونه داستان زندگی دختر جوانی است که بنا به خواست پدرخوانده خود به صورت شش ماهه موقتا با پسر او ازدواج میکند تا مانند دو همخونه در کنار هم زندگی کنند و در مقابل ثروت پدر به صورت نصف نصف بینشان تقسیم شود. این دو زندگی خود را در کنار هم آغاز میکنند.در حالیکه دختر جوان رفته
    رفته به پسر علاقمند می شود و…

     

     


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 14 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
http://systeme-croissance.cf/
http://global-mim.cf/
http://seedstitchfineyarn.cf/
http://carshowsusa.cf/
http://populardogs.cf/
http://powersmdwellness.cf/
http://oliviamorgan.cf/
http://arkansashomenetwork.cf/
http://khurana-psychic.cf/
http://wondercitynyc.cf/
http://betrbeagle.cf/
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic